شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو / سر سودائی عاشق فدای خاک پای تو
تو سرمستی و من مخمور طبیبی تو و من رنجور / تو سلطان خراباتی و من رند گدای تو
ز ساز مطرب عشقت جهانی ذوق می یابد / نوای عالمی بخشد نوای بی نوای تو
خیال نقش رویت را چو من در خواب خوش بینم / روا باشد اگر سازم درون دیده جای تو
چو بلبل زار می نالم گل وصل تو می جویم / چو غنچه با دل پر خون همی جویم هوای تو
برو سید مجو درمان که کارت از دوا بگذشت / به غیر از دُردی درت نباشد خود دوای او