شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو / کنم جان عزیز خود فدای که فدای تو
نوائی از تو می خواهم اگر انعام فرمائی / چه خوش باشد اگر یابد نوائی بینوای تو
دلم خلوتسرای تست غیری درنمی گنجد / ندارم در همه عالم کسی دیگر به جای تو
گذشتم از خودی بی شک برای دولت وصلت / به صدق دل شدم دائم برای تو برای تو
اگر چه زاهد رعنا بهشت جاودان جوید / بهشت جاودان من در خلوتسرای تو
هوای تست عمر من همیشه از خدا خواهم / چه خوش عمری که من دارم که هستم در هوای تو
مشو بیگانه از سید که سید رند سرمست است / به جای خویش می دارش که باشد آشنای تو