شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۱۱| ” میراثدار ادب پارسی “
دل ز جان برگیر و جانان را بجو / کفر را بگذار و ایمان را بجو
سایه بگذار آفتابی را طلب / این مجو ای یار ما آن را بجو
آبروئی جو در این دریای ما / جو چه می جوئی تو عمان را بجو
گنج او درکنج ویران دل است / گنج خواهی کنج ویران را بجو
مجمع اهل دلان گر بایدت / مو به مو زلف پریشان را بجو
گر حضور صحبتی جوئی چو ما / زاهدان بگذار و رندان را بجو
نعمت الله را بجو گر عاشقی / جام می بستان و مستان را بجو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.