شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۱۵| ” میراثدار ادب پارسی “
تشنهٔ آب حیات از ما بجو / عین ما جوئی به عین ما بجو
بر کف ما خوش حبابی پر ز آب / در صفای جام می ما را بجو
آن چنان چشمی که بیند روی او / گر ندیدی دیدهٔ بینا بجو
گر چه کارت در جهان بالا گرفت / منصبی بالاتر از بالا بجو
دست بگشاد امن خود را بگیر / صورت و معنی بی همتا بجو
نور چشم ماست ازدیده نهان / آنچنان پنهان چنین پیدا بجو
نعمت الله جو که تا یابی مراد / نعمت الله را بیا از ما بجو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.