شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۲۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گوهر دُر یتیم از ما بجو / آنچنان گوهر در این دریا بجو
در وجود خویشتن سیری بکن / حضرت یکتای بی همتا بجو
دست بگشا دامن خود را بگیر / هر چه می خواهی ز خود جانا بجو
در دل ما نقد گنج او طلب / از چنین گنجی بیا آن را بجو
عاشق و معشوق ما هر دو یکیست / صورت و معنی آن یکتا بجو
گر بهشت جاودان خواهی بیا / خلوت میخانهٔ ما را بجو
شرح اسما عارفانه خوش بخوان / یک مسمی در همه اسما بجو
در خرابات مغان مست و خراب / رو قدم نه کام دل آنجا بجو
نور او در دیدهٔ بینا ببین / نعمت الله در همه اشیا بجو