شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۲۳| ” میراثدار ادب پارسی “
آبرو جوئی بیا از ما بجو / دل به دریا ده بیا دریا بجو
دو جهان بگذار تا یکتا شوی / آنگهی یکتای بی همتا بجو
رند مستی گر همی خواهی بیا / در خرابات مغان ما را بجو
دیده بگشا نور چشم ما نگر / عین ما در دیدهٔ بینا بجو
ما به دست زلف او دادیم دل / در سر ما مایهٔ سودا بجو
در عدم ما را حضوری بس خوش است / گر حضوری بایدت آنجا بجو
هر چه می بینی از او دارد نصیب / نعمت الله از همه اشیا بجو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.