شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل گشایشی ز در عاشقان بجو / آسایشی ز صحبت صاحبدلان بجو
در یوزه ای ز همت مردان حق بکن / بخشایشی ز خدمت این دوستان بجو
پروانه ای ز آتش عشقش بسوز دل / آن لحظه آروزی دل و کام جان بجو
از خود در آ به خلوت جانانه رو خرام / چون بی نشان شدی ز خود آن دم نشان بجو
گر طالب حقیقتی مطلوب نزد تو است / دریاب و آرزوی دل طالبان بجو
ذرات کاینات ز خورشید روی او / روشن شدند ذره به ذره عیان بجو
سید ازین میان و کنارش طلب مکن / پرُتر شو از کنار و برون از میان بجو