شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

درد اگر داری دوا از خود بجو / هر چه می جوئی چو ما از خود بجو
تشنه گردی سو به سو جویای آب / غرق آبی آب را از خود بجو
رو فنا شو تا بقا یابی ز خود / چون شدی فانی بقا از خود بجو
از خودی تا چند گوئی با خودآ / خود رها کن رو خدا از خود بجو
گنج در کنج دل ویران ماست / گنج اگرخواهی در آ از خود بجو
صورت و معنی و جام و می توئی / حاصل هر دو سرا از خود بجو
نعمت اللهی و نامت زید و بکر / نعمت الله را بیا از خود بجو