شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۳۲| ” میراثدار ادب پارسی “
در ره عاشقی به جان می رو / عاشقانه به جان روان می رو
راه عشاق را نهایت نیست / جاودان همچو عاشقان می رو
بی نشان است راه اهل طریق / بگذر از نام و بی نشان می رو
ذوق داری که جام می نوشی / بر در خانهٔ مغان می رو
این و آن را به این و آن بگذار / بی خیالات این و آن می رو
بی سر و پا رفیق یاران باش / از مکان سوی لامکان می رو
در خرابات می رود سید / با چنین همرهی چنین می رو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.