شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مستانه ز خویشتن فنا شو / رندانه بیا حریف ما شو
چون هستی اوست هستی ما / بگذر ز خود آ و با خدا شو
بر دار فنا بر آ چو منصور / سردار سراچهٔ بقا شو
مائیم نوای بینوایان / دریاب نوا و بانوا شو
تا چند به گرد بحر گردی / در بحر درآ و آشنا شو
میخانهٔ عاشقانه دریاب / فارغ ز وجود دو سرا شو
سید شاه است و بنده بنده / شاهی طلبی برو گدا شو