شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۳۸| ” میراثدار ادب پارسی “
چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو / در زاویهٔ چشم در آ و همه بین شو
گوئی که منم عاشق و معشوق من آنست / عشقی به حقیقت تو همانی و همین شو
در کوی خرابات گرفتیم مقامی / رندانه بیا ساکن این خلد برین شو
سریست امانت بر ما جان گرامی / گر زانکه امانت طلبی روح امین شو
عاشق شو و این عقل رها کن که چنان نیست / بشنو سخن عاشق سرمست و چنین شو
گر آتش عشقش به تو نوری بنماید / اندیشه مکن نور خدایست قرین شو
با سید سرمست قدم نه به خرابات / می نوش و چو چشم خوش او عین یقین شو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.