شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۴۲| ” میراثدار ادب پارسی “
قول ما حق است از حق می شنو / نه مقید بلکه مطلق می شنو
از زبان هر چه آن دارد وجود / گوش کن سرّ انا الحق می شنو
عاشق و معشوق مشتق شد ز عشق / راز این مصدر ز مشتق می شنو
یک زمان با ما درین دریا درآ / حال بحر ما ز زورق می شنو
مجلس رندان ما با رونق است / قصهٔ مستان به رونق می شنو
ما و حق گر عقل گوید گو بگو / من نگویم قول احمق می شنو
گفتهٔ مستانهٔ سید بخوان / از همه اشیا تو صدّق می شنو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.