شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عالم منور است به نور جمال او / داریم ما کمال ولی از کمال او
نقش خیال اوست که بر دیده رو نمود / در خواب دیده ایم از آن رو خیال او
آب حیات ماست که نوشند تشنگان / سرچشمهٔ خوشی بود آب زلال او
رندیم و لاابالی و نوشیم می مدام / نه بادهٔ حرام شراب حلال او
هر زنده ای که جان عزیزش ازو بود / جاوید باشد او و نباشد زوال او
مستی که اصل او بُود از کوی می فروش / جاوید باشد او و نباشد زوال او
سید یکیست در دو جهان مثل او کجاست / هرگز ندیده دیدهٔ مردم مثال او