شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۴۳| ” میراثدار ادب پارسی “
عالم منور است به نور جمال او / داریم ما کمال ولی از کمال او
نقش خیال اوست که بر دیده رو نمود / در خواب دیده ایم از آن رو خیال او
آب حیات ماست که نوشند تشنگان / سرچشمهٔ خوشی بود آب زلال او
رندیم و لاابالی و نوشیم می مدام / نه بادهٔ حرام شراب حلال او
هر زنده ای که جان عزیزش ازو بود / جاوید باشد او و نباشد زوال او
مستی که اصل او بُود از کوی می فروش / جاوید باشد او و نباشد زوال او
سید یکیست در دو جهان مثل او کجاست / هرگز ندیده دیدهٔ مردم مثال او
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.