شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نوای عالمی بخشی اگر یابی نوای او / همه بر رای تو باشد اگر باشی برای او
مقام سروری جوئی سر کویش غنیمت دان / بهشت جاودان خواهی در خلوتسرای او
به جانان جان سپار ای دل که کار عاشقان اینست / هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
بیا و دُردی دردش به شادی روی ما درکش / که خوش دردیست درد دل که آن باشد دوای او
گدای حضرت او شو که شاه عالمی گردی / همه باشد گدای تو اگر باشی گدای او
اگرچه مختصر باشد به نزد او همه عالم / فقیرانه فدا گردم ، فدای که ، فدای او
چو بنده هر که فانی شد حیات جاودانی یافت / همیشه زنده خواهد بود سید از بقای او