شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۴۸| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم عالم روشن است از آفتاب روی او / هر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او
جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان من / هر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او
از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفت / شاه ترکستان شد از جان بندهٔ هندوی او
آینه با او نشسته روبرو دانی چرا / شاه دل از جان روان یک رو شده با روی او
در میان با هر یکی و در کنار هر یکی / عقل کل حیران و سرگردان شده در کوی او
مه نبینم گرنبینم نور او در روی ماه / گل نبویم گر نیابم بوی گل از بوی او
جستجوی هر کسی باشد به قدر همتش / نعمت الله روز و شب باشد به جست و جوی او
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.