شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۵۰| ” میراثدار ادب پارسی “
عالم منور است به نور حضور او / خوش روشن است دیدهٔ مردم به نور او
جام جهان نماست که داریم در نظر / در وی چو بنگریم نماید ظهور او
ما و شرابخانه و رندان باده نوش / زاهد به فکر جنت رضوان و حور او
عشق آتش خوشی است که عود دلم بسوخت / خوشبو شود دماغ جهان از بخور او
مغرور بود عقل ولی عشق چون رسید / مسکین زبون بماند نماند آن غرور او
هرکس که دل به غیر دلارام می دهد / آن از کمال نیست بود آن قصور او
سلطان به ملک و لشکر اگر شاد شد چه شد / سهل است نزد سید رندان سرور او
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.