شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۵۲| ” میراثدار ادب پارسی “
بستیم کمر به خدمت او / رفتیم روان به حضرت او
چیزی که تو را به او رساند / آن نیست به جز محبت او
عالم چو وجود یافت از وی / مرحوم بود به رحمت او
منعم چو به نعمت خدائی / منعم باشی به نعمت او
هر بندهٔ صادقی که بینی / جان داده برای خدمت او
او داده به ما هر آنچه داریم / داریم هزار منت او
مائیم و حضور نعمت الله / خوشوقت به یمن همت او
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.