شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۵۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشق ارخواهد حدیث از عشق جانان گو بگو / بیدلی گر باز گوید قصهٔ جان گو بگو
نالهٔ دلسوز ما چون عالمی بشنیده اند / بلبل نالان رموزی در گلستان گو بگو
عاشق و مستیم و با بلقیس خود در صحبتیم / هدهد ار گوید حکایت با سلیمان گو بگو
ساقی خمخانهٔ دل ساغر می گو بیار / مطرب عشاق جان دستان مستان گو بگو
دست دل دردامن زلفش زن و ما را مپرس / مو به مو احوال این جمع پریشان گو بگو
ما مرید پیر خماریم و مست جام عشق / در حق ما هر چه گوید عقل نادان گو بگو
نعمت الله از کتاب الله گو عشری بخوان / میر مستان جهان اسرار مستان گو بگو