شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۶۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشمی که ندیده نور آن رو / تاریک بود چو روی هندو
با ما بنشین خوشی درین بحر / ما را به کف آر و ما به ما جو
از جام حباب آب می نوش / از ما بشنو مرو به هر جو
گنجینهٔ گنج پادشاهی / مفلس گردی روان به هر سو
هر ذره ز آفتاب حسنش / یا سایهٔ نور اوست یا او
در جام جهان نما نظر کن / تا بنماید به تو یکی دو
در مجلس عشق و بزم رندان / چون سید مست ما دگر کو