شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عمر بر باد می رود بی او / کی بود زندگی چنین نیکو
نفسی عمر را غنیمت دان / حاصل عمر خود ز خود می جو
ما چنین مست و عقل مخمور است / گو برو هر چه بایدش می گو
در دلم جز یکی نمی گنجد / غیر آن یک بگو که دیگر کو
گر هزار است و گر هزار هزار / نزد عارف یکیست بی من و تو
احول است آن که یک به دو بیند / تو چو احول نه ای نبینی دو
ذکر سید همیشه این باشد / وحده لا اله الا هو