شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۰| ” میراثدار ادب پارسی “
عمر بر باد می رود بی او / کی بود زندگی چنین نیکو
نفسی عمر را غنیمت دان / حاصل عمر خود ز خود می جو
ما چنین مست و عقل مخمور است / گو برو هر چه بایدش می گو
در دلم جز یکی نمی گنجد / غیر آن یک بگو که دیگر کو
گر هزار است و گر هزار هزار / نزد عارف یکیست بی من و تو
احول است آن که یک به دو بیند / تو چو احول نه ای نبینی دو
ذکر سید همیشه این باشد / وحده لا اله الا هو
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.