شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می فراوان است اینجا جام کو / دُرد و دردش هست درد آشام کو
ای که می گوئی دمی آرام گیر / با چنین دردی مرا آرام کو
گر نشان و نام می جوئی مجو / در عدم ما را نشان و نام کو
زلف و خالش مرغ دلها صید کرد / خوبتر زان دانه و آن دام کو
جام می در دور می گردد مدام / عشق را آغاز یا انجام کو
شمس تبریزی ز مصر آمد برون / آفتابی آن چنان در شام کو
نعمت الله مست و جام می به دست / همچو او رندی درین ایام کو