شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرچه گوئی به عشق او می گو / حضرت او ز حضرتش می جو
گر به یک دم تو را دهد صد جام / نوش می کن روان دگر می پو
جامهٔ پاک اگر طلب داری / خرقهٔ خود به آب می می شو
جام گیتی نما به دست آور / تا ببینی به نور او آن رو
تو حبابی و غرقه در دریا / در پی آب می روی هر سو
نبود این ظهور او بی تا / خود نباشد وجود ما بی او
گیسوی سیدم نخواهی یافت / تا حجابت بود سر یک مو