شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عارفانه بیا و خوش می گو / وحده لا اله الا هو
ذکر مستانه می کنم شب و روز / تو ز من بشنوی و من از او
همه عشق است و ما در او غرقیم / عین ما را به عین ما می جو
باش با عاشقان او یک روی / خوش بگو لا اله الا هو
در دو آئینه رو نمود یکی / آن یکی باشد و نماید دو
غیر او نیست در وجود ای دوست / ور تو گوئی که هست غیری کو
این چنین گفته های مستانه / بشنو از من که گفته ام نیکو
خرقهٔ پاک اگر هوس داری / جامهٔ خود تو از خودی می شو
نعمت الله یکی است در عالم / فارغ است از خیال عقل دو رو