شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آینه بردار تا ببینی در او / جان و جانان خوش نشسته روبرو
جز یکی در جمله عالم هست نیست / این دوئی پیدا شده از ما و تو
آب چشم ما به هر سو شد روان / آبرو جوئی بیا از ما بجو
خم میخانه به یک دم درکشم / خود چه باشد پیش ما جام و سبو
تا میانش در کنار آورده ایم / مو نمی گنجد میان ما و او
در دو عالم جز یکی دیدیم نه / چشم احول آن یکی بیند به دو
نعمت الله مست و در کوی مغان / در پی ساقی روان شد سو به سو