شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آفتاب حسن او عالم منور ساخته / نقش عالم از مثال خود مصور ساخته
در میان دایره خوش خط موهومی کشید / صورت قوسین از آن معنی محور ساخته
جملهٔ اعیان عالم مظهر اسماء اوست / عین هر فردی به انعامی مقرر ساخته
یک الف بنوشت و هفت آیت از آن آمد پدید / هفت هیکل حافظ این هفت کشور ساخته
جود او مجموع موجودات را داده وجود / خاک را کرده نظر آن خاک را زر ساخته
خوش حبابی در محیط عشق او پیدا شده / قبه‌ای بر روی آب از عین ما بر ساخته
صورت و معنی عالم جمع کرده در یکی / و آن یکی در دو جهان سلطان و سرور ساخته
در میان آب بنشستیم در دریای عشق / عین ما از آب روی داده خوشتر ساخته
گنج پنهان بود پیدا کرد‌ه‌ است بر بینوا / پادشاه از لطف خود با بینوا در ساخته
اسم اعظم نعمت‌اللّه را عطا کرده به من / بنده‌ای را سیدی در بحر و در بر ساخته