شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشق او خوش آتشی افروخته / غیرت او غیر او را سوخته
عشقبازی کار آتش بازی است / او چنین کاری به ما آموخته
گنج او در کنج دل ما یافتیم / دل فراوان نقد از او اندوخته
نور ما روشنتر است از آفتاب / گوئیا از نار عشق افروخته
سید ما تا جمالش دیده است / دیده را از این و آن بردوخته