شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۸۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نور رویش دیدهٔ مردم منور ساخته / صورت خود را به لطف خود مصور ساخته
بسته است از مه نقابی آفتاب روی او / تا نداند هر کسی خود را چنین برساخته
درخرابات مغان بزم خوشی آراسته / رند و ساقی جام و می با یکدگر در ساخته
عشق او بحر است و ما را ز آن به دریا می کشد / عشق ما را آبروئی داده خوشتر ساخته
هر که خاک پای سرمستان او را بوسه داد / بر سریر سلطنت سلطان و سرور ساخته
اسم اعظم خواست تا ظاهر شود در آینه / عین ما روشن دلی را دیده مظهر ساخته
هر کسی سازد سرائی در بهشت از بهر خود / نعمت الله خانهٔ دل جای دلبر ساخته