شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۹۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نقش خیال رویش برآب دیده بسته / آن نور چشم مردم در آب خوش نشسته
روز الست با او عهد درست بستیم / جاوید من بر آنم گر چه دلم شکسته
دیشب خیال رویش در خواب دید دیده / امروز آن خیالش بر ما بود خجسته
زُنار کفر زلفش دل بر میان جان بست / خوشتر ازین میانی دیگر کسی نبسته
جام شراب وحدت نوشیم عاشقانه / شادی روی رندی کز خویش باز رسته
پیوسته ایم با او پیوسته ایم جاوید / پیوسته این چنین خوش از غیر او گسسته
از بندگی سید ذوق تمام داریم / سرمست تندرستیم نه از خمار خسته