شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۹۸| ” میراثدار ادب پارسی “
ساقی بده آن می شبانه / مستم کن ازین شرابخانه
بشنو تو رموز عشقبازان / کان است نشان و این نشانه
داریم بقای مطلق از حق / باقی همه کارها بهانه
کار دل ماست عشقبازی / از دولت عشق جاودانه
پروانهٔ جان ما روان سوخت / چون آتش عشق جاودانه
گر میل کنار یار داری / جانست بیار در میانه
از هستی خود چو نیست گشتی / در هر دو جهان توئی یگانه
دامی است وجود آدم ای یار / مائیم شکار و روح دانه
مطرب بنواز قول سید / وز نغمهٔ ساز عاشقانه
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.