شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۹۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ساقی بده آن می شبانه / مستم کن ازین شرابخانه
بشنو تو رموز عشقبازان / کان است نشان و این نشانه
داریم بقای مطلق از حق / باقی همه کارها بهانه
کار دل ماست عشقبازی / از دولت عشق جاودانه
پروانهٔ جان ما روان سوخت / چون آتش عشق جاودانه
گر میل کنار یار داری / جانست بیار در میانه
از هستی خود چو نیست گشتی / در هر دو جهان توئی یگانه
دامی است وجود آدم ای یار / مائیم شکار و روح دانه
مطرب بنواز قول سید / وز نغمهٔ ساز عاشقانه