شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۰۲| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق را خود حجاب باشد نه / غیر او در حساب باشد نه
می عشق است و جام او عالم / مثل این می شراب باشد نه
در گلستان گلی که می چینی / ورقش بی گلاب باشد نه
سایه و آفتاب را دریاب / سایه بی آفتاب باشد نه
به جز از جام می که نوش کنیم / به ازین خود ثواب باشد نه
نقش غیری خیال اگر بندی / جز خیالی به خواب باشد نه
در خرابات همچو سید ما / رند مست خراب باشد نه
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.