شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۰۴| ” میراثدار ادب پارسی “
جان ز جانان دریغ دارم نه / دل به غیری دگر گذارم نه
هر چه دارم امانت عشق است / جز بدان حضرتش سپارم نه
در خرابات همدم جامم / هیچ همدم چو جام دارم نه
ساقیم او و می محبت او / دست از می خوری بدارم نه
دیده روشن به نور طلعت اوست / غیر او در نظر نگارم نه
به جز از تخم دوستی تخمی / در زمین دلم بکارم نه
نفسی بی هوای سید خویش / در همه عمر خود برآرم نه
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.