شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۰۵| ” میراثدار ادب پارسی “
تا نقش خیال تو نگاریم به دیده / کاری به جز این کار نداریم به دیده
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو / از ما بطلب آب بباریم به دیده
غیر تو اگر در نظر ما بنماید / غیرت نگذارد که در آیم به دیده
هر شب به خیالی که به ما روی نمائی / تا روز ستاره بشماریم به دیده
در دیده پدید است نظر کن که توان دید / نقشی و نگاری که نگاریم به دیده
بر خاک درت کاشته شد تخم محبت / امید که ما آب بیاریم به دیده
جان در تن سید تو نهادی به امانت / گر حکم کنی هان بسپاریم به دیده
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.