شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می نگارد نگار بر دیده / می نماید چو نور در دیده
نور روئی که چشم سر بیند / دیدهٔ ما به چشم سر دیده
هر که بیند به عین ما ، ما را / صدف و بحر و هم گهر دیده
جام می هر که دیده رندانه / هست سیاح بحر و بر دیده
دیده هر ذره ای که می بیند / آفتابیست در قمر دیده
دیده دیده به نور او او را / این نظر دیده ز آن نظر دیده
هرکه او نور نعمت الله دید / جان و جانان به همدگر دیده