شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۱۲| ” میراثدار ادب پارسی “
خیالش نقش می بندم به دیده / چنین نقش و خیالی خود که دیده
به نور اوست روشن دیدهٔ من / نظر فرما که بینی نور دیده
الفبا خواندم و کردم فراموش / خطی بر عالم و آدم کشیده
گذشته از وجود و از عدم هم / نمانده سیئات و هم حمیده
خراباتست و ما مست و خرابیم / ز مخموران عالم وارهیده
بیا با ما درین دریا و بنشین / که دریائیست نیکو آرمیده
نگر در آفتاب نعمت الله / که در هر ذره ای روشن بدیده
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.