شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش نقش خیالیست که بستیم به دیده / خوشتر به ازین نقش که بستیم که دیده
در نقش سراپردهٔ این دیده نظر کن / کان نقش نگاریست که در دیده بدیده
گفتم که لبت بوسه دهم گفت ببوسش / شیرین تر ازین قول که گفته که شنیده
در کوی خرابات مغان مست و خرابیم / از دردسر زاهد مخمور رمیده
با ساقی سرمست حریفیم دگر بار / یک جام شرابی به دو صد جم بخریده
دیشب ز در خلوت ما شاه درآمد / مهمان عزیزیست که از غیب رسیده
خلق حسن و خوی حسینیست که او راست / چون سید ما کیست به اوصاف حمیده