شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
من روح نازنینم از کالبد رمیده / من ساغر قریبم از ملک جان رسیده
مست می الستم جام بلی به دستم / در خلوتی نشستم با دلبر آرمیده
در کنج جان مقیمم با اهل دل ندیمم / فارغ ز خوف و بی غم ای نور هر دو دیده
خورشید جسم و جانم نور مه روانم / شهباز لامکانم از آشیان پریده
من ناظر خدایم منظور کبریایم / هم شاه و هم گدایم دیده چو من ندیده
فرزند عشق یارم پروردهٔ نگارم / چون گلشکر من و او هستیم پروریده
چون نور لطف اویم جز لطف او چه گویم / هر نکته ای که گویم او گفته و شنیده
درگوشهٔ یقینم با دوست هم قرینم / ایمن ز کفر و دینم از این و آن بریده
مطلوب طالبانم معشوق عاشقانم / من سید زمانم خط بر خودی کشیده
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.