شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از همه آئینه پیدا آمده / نور او درچشم بینا آمده
آن یکی ظاهر شده در هر یکی / هر یکی بنگر که یکتا آمده
بحر در جوشست و رو دارد به ما / آبروی ما بر ما آمده
مجلس عشقست و رندان در حضور / ساقی سرمست تنها آمده
از ولایش ما ولایت یافتیم / حکم ما از ملک بالا آمده
قطره ای بودیم ما بحری شدیم / این چنین دُری ز دریا آمده
نعمت الله رو به میخانه نهاد / میل ما کرده به مأوی آمده