شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سایه و همسایه پیدا آمده / صورت و معنی هویدا آمده
دیدهٔ ما روشن است از نور او / نور او در چشم بینا آمده
قطره و بحر و حباب از ما بجو / زان که جمله عین دریا آمده
خوش بلائی می کشم از عشق او / این بلا بر ما ز بالا آمده
تا نماند هیچ رندی در خمار / ساقی مستی بر ما آمده
سید و بنده به هم آمیخته / هر دو تا گوئی که یکتا آمده