شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۲۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در مظهر مطهر مظهر ظهور کرده / جام جهان نما را روشن چو نور کرده
در خلوت خرابات بزم خوشی نهاده / با یار خود نشسته اغیار دور کرده
تمثال بی مثالش در آینه نموده / حسن چنین لطیفی ایثار نور کرده
ما طالب بلائیم اما عنایت او / داده بلا به ایوب او را صبور کرده
بستان سرای ما را سرسبز آفریده / سیلاب رحمت او بر ما عبور کرده
هر آینه که بینی او را به ما نماید / در چشم روشن ما نورش ظهور کرده
خوش آتشی برافروخت عود دلم همه سوخت / از بهر نعمت الله جانها بخور کرده