شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برافشان کلاله ز روی چو لاله / صراحی به دست آر پرکن پیاله
مکن عیب رندان اگر باده نوشند / که پیش از من و تو چنین شد حواله
اگر عشق جانان مرا حاصل آید / روان جان سپارم چو این است احاله
منم بندهٔ او و دارم گواهان / دلم وقف عشق است و جانم قباله
میان من و او چو موئی نگنجد / چه قدر رقیب و چه جای دلاله
اگر نی بنالد مزن دست بر وی / که از نالهٔ ما گرفته است ناله
اگر ذوق داری بخوان گفتهٔ ما / که یک پند سید به از صد رساله