شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جانی که از تو نازد زیبا بود همیشه / چشمی که در تو بیند بینا بود همیشه
بلبل به دولت گل ناطق بود دو روزی / طوطی نطق عاشق گویا بود همیشه
گر در سماع عارف غوغا بود عجب نیست / جائی که باده نوشند غوغا بود همیشه
موج از زبان دریا می گفت این حکایت / قطره به ما چو پیوست از ما بود همیشه
چشمش به یک کرشمه غارت کند جهانی / در ملک جان از آن رو یغما بود همیشه
گفتم که عشق سید پنهان کنم ولیکن / هر کس که گشت عاشق رسوا بود همیشه