شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۴۰| ” میراثدار ادب پارسی “
حزنی آمد به نزدم صبحگاه / ره ندادم شد ز پیشم رو سیاه
در طریق عاشقی مردانه باش / تا رسی در بارگاه پادشاه
رهزنان در راه بسیارند لیک / رهبری جو تا نگردد دین تباه
سالک رهدار می دانی که کیست / آن که راه خویشتن دارد نگاه
راه تجرید است اگر ره می روی / بگذر از اسباب ملک و مال و جاه
در طریق حق گناه تو توئی / بگذر از خود گر نمی خواهی گناه
بزم سید جوی و کوی می فروش / روید از این خانهٔ بی راه آه
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.