شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حزنی آمد به نزدم صبحگاه / ره ندادم شد ز پیشم رو سیاه
در طریق عاشقی مردانه باش / تا رسی در بارگاه پادشاه
رهزنان در راه بسیارند لیک / رهبری جو تا نگردد دین تباه
سالک رهدار می دانی که کیست / آن که راه خویشتن دارد نگاه
راه تجرید است اگر ره می روی / بگذر از اسباب ملک و مال و جاه
در طریق حق گناه تو توئی / بگذر از خود گر نمی خواهی گناه
بزم سید جوی و کوی می فروش / روید از این خانهٔ بی راه آه