شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۴۱| ” میراثدار ادب پارسی “
دل ز ما کردی بری یعنی که چه / هیچ با ما ننگری یعنی که چه
بی حریفان خلوتی دارم مدام / می به تنها می خوری یعنی که چه
می نهی لب بر لب جام شراب / آبرویش می بری یعنی که چه
رو گشائی راز گوئی با صبا / پردهٔ گل می دری یعنی که چه
بر سر راه امید افتاده ایم / بر سر ما نگذری یعنی که چه
هر نفس آئینهٔ روشن دلی / می بری می آوری یعنی که چه
دم مزن از سیدی گر عاشقی / بندگی و سروری یعنی که چه
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.