شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سروری خواهی بیا و سر بنه / سر نهادی پا از آن خوشتر بنه
پیش پیشانی مده دستار را / مفردی دستار را بستر بنه
ای که گوئی جام می نوشیده ایم / خم بگیر ای یار ما ساغر بنه
تا کی از دفتر سخن گوئی به ما / لوح محفوظش بخوان دفتر بنه
عارفانه نفی غیر او بکن / رو قدم در راه پیغمبر بنه
گر نداری ذوق سرمستی ما / رخت بند و بار خود بر خر بنه
سر به پای سید مستان فکن / این کلاه سلطنت از سر بنه