شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۵۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

درد می‌کش که تا دوا یابی / درد می‌نوش تا صفا یابی
ای که گوئی خدای می‌جویم / بگذر از خود که تا خدا یابی
گر نوایی ز عارفی جویی / بینوا شو که تا نوا یابی
گر گدائی کنی چو درویشان / هر چه خواهی ز پادشا یابی
بزم عشق است و عاشقان سر مست / به ازین مجلسی کجا یابی
از فنا خوش بقا توانی یافت / رو فنا شو که تا بقا یابی
نعمت‌اللّه را اگر جویی / به خرابات رو که تا یابی