شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می حلالت باد اگر در بزم رندان خورده ای / نوش جانت باد اگر باد باده نوشان خورده ای
قوت جان و قوت دل دُردی درد است ای عزیز / قوت و قوت خوشی داری اگر آن خورده ای
در خرابات فنا جام بقا را نوش کن / تا توان گفتن که می با می پرستان خورده ای
ای دل سرمست من جانم فدا بادت که باز / می ز جام جان و نقل از بزم جانان خورده ای
نعمت فردوس اعلی نیست قدرش پیش تو / گوئیا نزل خوشی از خوان سلطان خورده ای
غم مخور گر خورده ای از عشق او جام شراب / کان می پاک حلال است و به فرمان خورده ای
یا حریف نعمت اللهی که این سان سرخوشی / یا ز خم خسروانی می فراوان خورده ای