شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۵۹| ” میراثدار ادب پارسی “
نیک سیاح جهان گردیده ای / نور چشم عین ما گردیده ای
دیدهٔ اهل نظر دیدی بسی / در نظر ما را چه نور دیده ای
نقد هر کس همچو نقاشان شهر / دیده ای و یک به یک سنجیده ای
خار خوردی همچو بلبل لاجرم / خوش گلی از گلستانش چیده ای
گفتهٔ مستانهٔ رندان شنو / این چنین قولی دگر نشنیده ای
عشقبازی نیک دانی همچو ما / گر چو با این کار ما ورزیده ای
گر چو سید سوختی در آتشش / چون شرر بر جان چرا لرزیده ای
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.