شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۶۵| ” میراثدار ادب پارسی “
شاه عالم گداست تا دانی / این گدا پادشاست تا دانی
هر خیالی که نقش می بندی / مظهر حسن ماست تا دانی
در محیطی که نیست پایانش / جان ما آشناست تا دانی
دل مجنون به عاشقی لیلی / مبتلای بلاست تا دانی
دُرد دردش بنوش خوش می باش / که تو را این دواست تا دانی
آفتابی و سایهٔ عالم / مر ترا در قفاست تا دانی
نعمت الله به خلق بنماید / هر چه لطف خداست تا دانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.