شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۶۶| ” میراثدار ادب پارسی “
غیر حق باطلست تا دانی / عقل از این غافل است تا دانی
موج بحریم و عین ما آبست / عالمش ساحلست تا دانی
هر که عالم نشد به علم رسول / به خدا جاهلست تادانی
آنکه دانست این سخن به تمام / بندهٔ کاملست تا دانی
هر تجلی که بر دلت آید / از خدا نازل است تا دانی
هر که غیر از خداست ای درویش / همه بی حاصل است تا دانی
کشتهٔ عشق و زنده ام جاوید / سیدم قاتل است تا دانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.