شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۶۸| ” میراثدار ادب پارسی “
هر چه هست آن یکی است تا دانی / جان جانان یکی است تا دانی
ساغر می یکیست نوشش کن / میر مستان یکی است تا دانی
موج و دریا اگرچه دو نامند / عین ایشان یکی است تا دانی
درخرابات عشق مستان را / کفر و ایمان یکی است تا دانی
روی خود را در آینه بنگر / دو مگو آن یکی است تا دانی
سخن ما یکیست دریابش / قول یاران یکی است تا دانی
نعمت الله در همه عالم / نزد رندان یکی است تا دانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.